محمد مفيد مستوفى بافقى
555
جامع مفيدى ( فارسى )
توجهات پادشاه عالم پناه ، بيت : راه تاريك گشته روشن شد * كار دشوار مانده آسان گشت [ 30 الف ] و چون بر من روشن و مبرهن است كه هر عفو كه از كمال استيلا و قدرت واقع گردد همه هنر است با وجود قدرت بر خصمان از سر جريمهء ايشان در گذشتم ، چه قدرت يافتن بر دشمن نعمتى است بىكران و شكرگزارى « 1 » آن نعمت جز به عفو و اغماض نتواند بود ، شعر : بر گنه كار چون شدى قادر * عفو را شكر نعمت خود ساز و همگى را به خلعت و درم و دينار نواخت و به ملاطفت قلوب انام را صيد كرد و به دانهء احسان و اكرام مرغ جان خاص و عام به دام مودّت آورد و در همان چند روز آرزوى حج كه عبارتست از استيناس « ان اول بيت وضع للناس فمن دخله كان » از زاويهء دلش ظهور نموده صداى داعى « و اذن فى الناس » را لبيك اجابت - زنان عزيمت احرام زيارت كعبه مصمم گردانيد ، نظم : اميّد طواف حرم كوى تو افكند * در وادى غم طايفهء بىسر و پا را لبيك زنان بر عرفات سر كويت * صد قافله جان منتظر آواز درا را بعد از آنكه از جانب پادشاه دستورى يافت طبل رحيل كوفته در اندك فرصتى قطع مسافت نموده به مكهء معظمه رسيد و لوازم و اركان حج به جاى آورده توجه به آستان بوسى روضهء مقدسهء [ 30 ب ] حضرت سلطان تختگاه رسالت و خاقان بارگاه عزت و جلالت ، بيت :
--> ( 1 ) - اصل : شكرگذارى